خرید بک لینک
در این مطلب، جزئیات مربوط به «من و تو قصه یک کهنه کتابیم مگه نه» ارائه شده است.مطالب گوناگون من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم،مگه نه؟یه سوالیم ، یه سوال بی جوابیم،مگه نه؟یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشهآخرش نقطه ی پایان کتابیم،مگه نه؟پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میادوای بر ما که رو آب مثل حبابیم،مگه نه؟کی میگه ما با همیم،ما که با هم جفت غمیمدو تا عکسیم و به زندون یه قابیم،مگه نه؟ای خدا ! ابر محبت چرا بارون نداره؟آسمون خشکه و ما تشنه ی آبیم،مگه نه ؟کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت به دلمما دو تا پنجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 7:10

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «بیایید با هم مهربان تر باشیم» را می‌خوانید.مطالب گوناگون اگر همه حرفام دروغه و تا حالا حتی یک حرف راست از من نشنیدیدقسم میخورم این یک حرف رو راست میگم و اون اینکه همه ما یک روز میریموقت شو نمیدونم شاید چند ساعت دیگه یا چند ماه دیگه یا چند سال دیگه .وقتش مهم نیست مهم اینه که آن وقت بالاخره میرسه .وقتی کلاس اول دبستان میرفتین یادتونه ؟چند سال گذشته ؟ پانزده سال، بیست سال،شایدم بیشتر . این سالها خیلی طول کشید؟یا انگار همین دیروز بود؟که معلم شما را می‌برد پایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 7:10

اگر همه حرفام دروغه و تا حالا حتی یک حرف راست از من نشنیدیدقسم میخورم این یک حرف رو راست میگم و اون اینکه همه ما یک روز میریموقت شو نمیدونم شاید چند ساعت دیگه یا چند ماه دیگه یا چند سال دیگه .وقتش مهم نیست مهم اینه که آن وقت بالاخره میرسه .وقتی کلاس اول دبستان میرفتین یادتونه ؟چند سال گذشته ؟ پانزده سال، بیست سال،شایدم بیشتر . این سالها خیلی طول کشید؟یا انگار همین دیروز بود؟که معلم شما را میبرد پای تخته سیاه و از تون میخواست بنویسید .آب، نان ،بابا، سریع گذشت نه؟...راستی آیا این و میدونید ؟هرچه سن بالا میره سالها سریع تر میگذره ؟فکر کنید می بینیدبیست سال دیگه هم تموم شد و تو نیمه دوم عمر قرار گرفتید.اینم بگم هیچ تضمینی وجود ندارد که فردا زنده باشید یا نه یا چه وضعی داشته باشید. همه این ها را نوشتم تا بگم بیایید تا زنده هستیم،و میتوانیم با هم مهربان تر باشیم + نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 16:59&nbsp توسط mehdi   |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:56

میخوام یه کتاب بنویسم به اسم رازهایی برای آرامش و رو تک تک صفحاتش بنویسم غصه نخور چایی بخور

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ساعت 19:22&nbsp توسط mehdi   | 

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:56

روز'>روزها'>روزها گران قیمت هستند. زمانیکه یک روز را خرج'>خرج میکنید، یک روز کمتر برای خرج کردن دارید. پس مطمئن شوید که روزهایتان رابه درستی خرج میکنید...!

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 12:25

دست هایی که میسازند مقدس ترند از لب هایی که دعا میخوانند

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 8:46


عاشقِ کسانی باشید
که شما را دیدند،
وقتی که برای هرکسِ
دیگری ناپیدا بودید...

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 8:46


چه زیبا گفت پیرمرد:

یک عمر
منو سلامتی
دنبال پول بودیم...
اکنون
من و پول دنبال سلامتی...!!!

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 8:46

اهل آرامش که شدے
شادکردن ديگران
بيشترازشاد بودن خودت
به دلت میچسبد ،
آرامش
سهم دل هايیست
که نگاهشان به نگاه خداست ...

برچسب: دیگران, نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 14:30


به قیمت سفید شدن
موهایم تمام شد
ولی اموختم که

ناله ام سکوت باشد...
گریه ام لبخند..
وتنها همدمم ،خداااا..

تنها خدا رابرایتان آرزو دارم.


برچسبها: خدا

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 14:30

یکی ازمعدود آدمهایی که واژهی " انسانیت " برازندشون هست .

کسانی هستند که میدانند ممکنه "محبتشون " جبران نشه .

ولی باز هم محبت میکنند...


برچسبها: محبت

برچسب: انسانیت, نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 14:30

من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم،مگه نه؟یه سوالیم ، یه سوال بی جوابیم،مگه نه؟ یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه آخرش نقطه ی پایان کتابیم،مگه نه؟ پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میاد وای بر ما که رو آب مثل حبابیم،مگه نه؟ کی میگه ما با همیم،ما که با هم جفت غمیم دو تا عکسیم و به زندون یه قابیم،مگه نه؟ ای خدا ! ابر محبت چرا بارون نداره؟ آسمون خشکه و ما تشنه ی آبیم،مگه نه ؟ کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت بهادامه مطلب

برچسب: کتابیم, نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 14:30

روزی لقمان به پسرش گفت:امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیمچطور من می توانم این کارها را انجاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:05

خدایی این پیام چقدرقشنگه یعنی میتونه آدم راعاقبت بخیربکنه پس نخونیش ضررکردی.شخصي به پسرش وصيت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه اي به پايم بپوشانيد،ميخواهم در قبر در پايم باشد.وقتي که پدرش فوت کرد و جسدش را روي تخته شست و شوي گذاشتند تا غسل بدهند، پسر وصيت پدر خود را به به عالم اظهار کرد، ولي عالم ممانعتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:05

"وفاداری زن و مرد"
شما وفاداری را چطور میبینید؟؟؟

️وفاداری زن زمانی معلوم میشود که مردش هیچ نداشته باشد و

️وفاداری مرد هنگامی معلوم میشود که همه چیز داشته باشد


برچسبها: وفاداری

برچسب: نویسنده: نیکان کاظمیان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:05

صفحه بندی